تبلیغات
پرتال بروز خبر و حواشی

پرتال بروز خبر و حواشی
به روز بودن حق هر ایرانی است 


نویسندگان
ابر برچسب ها
انتخاب یک زن به عنوان وزیر آن هم پس از گذشت سه دوره از ریاست افراد مختلفی که خود را آزاداندیش میخواندند، اما هیچ کدام قدرت سپردن سمتهای کلیدی مدیریت را به زنان کشور پیدا نکرده و به یک پست مشاورت رئیس جمهوری اکتفا کردند، اعتقاد و اعتماد به توانمندیهای زنان و از همه مهمتر جسارت و شجاعتی میخواهد که هر کسی صاحب آن نبوده و به آن مشهور نخواهد شد!

انتخاب یک زن به عنوان وزیر آن هم پس از گذشت سه دوره از ریاست افراد مختلفی که خود را آزاداندیش میخواندند، اما هیچ کدام قدرت سپردن سمتهای کلیدی مدیریت را به زنان کشور پیدا نکرده و به یک پست مشاورت رئیس جمهوری اکتفا کردند، اعتقاد و اعتماد به توانمندیهای زنان و از همه مهمتر جسارت و شجاعتی میخواهد که هر کسی صاحب آن نبوده و به آن مشهور نخواهد شد!
«جرأت و جسارت دکتر ناشی از اعتقاد و اعتمادی بود که به زنان داشته و دارند. ایشان رویکردشان به زنان کاملاً احترامآمیز است و آنچه زنان مطرح میکنند میپذیرند؛ کاری که شاید دیگر آقایان آن را نمیکنند و حتی اگر حرفهای زنان را قبول داشته باشند، ترجیح میدهند در نهایت با آقایان دیگر مشورت کنند. بالاخره دکتر احمدینژاد سخن سره از ناسره و راست را از دروغ به راحتی تشخیص و تمییز میدهند و به همین علت ایشان در برابر انتخاب وزیر زن بسیار ایستادگی و مقاومت کردند و بهای آن را هم پرداختند.»
این سخنان را نخستین وزیر زن کشورمان پس از انقلاب میگوید که تا امروز(روز مصاحبه) 1452 روز پرتلاطم و پرکار را در دولت دکتر احمدینژاد سپری کرده و به همین علت است که در توصیف و بیان ویژگیهای بارز دولت ایشان اینگونه میگوید: «خاکی بودن، برای مردم تلاش، برای مردم زیستن، به عشق مردم حرکت کردن، برای مردم فعالیت کردن، تپیدن قلب برای مردم و خستگیناپذیر بودن در برابر تلاش برای مردم از ویژگیهای ممتاز دولت دکتر احمدینژاد است. آنچه من در شخص رئیسجمهور دیدهام و میبینم و چیزی که در همه دولت ایشان تسری دارد، خستگیناپذیر بودن هنگام کار برای مردم است، این زمان است که معلوم نمیشود چه کسی رئیس است و چه کسی مرئوس...»
پای صحبتهای دکتر مرضیه وحید دستجردی به عنوان نخستین وزیر زن پس از انقلاب در کشورمان نشستهایم تا از وزارت خود در دولت دهم و تلاشهایی که در حوزه بهداشت و درمان کشورمان صورت گرفته است، بگوید.

خانم دکتر! کمی درباره خانواده خود، پزشک شدنتان و فعالیتهای مدیریتی و سیاسی که تاکنون داشتهاید، توضیح دهید.
متولد 1338 از تهران هستم و پدرم سیفالله وحید دستجردی پزشک عمومی بود، لذا از همان ابتدا با بیمار، بیماری و پزشکی سر و کار داشتم و از همان کودکی و دوران قبل از دبستان به رشته پزشکی علاقهمند بودم. از آنجا که پدرم در فعالیتهای سیاسی و اجتماعی هم حاضر بودند و قبل از پیروزی انقلاب ارتباطاتی با روحانیت داشتند، ما هم در این جریانات قرار گرفتیم و با طرح مداوم بحثهای سیاسی، اجتماعی، مسائل دنیا و مشکلات مردم در خانواده به مسائل سیاسی وارد بودیم. پدرم بویژه از روحانیت مبارز حمایت میکردند و در همان زمان ارتباطات زیادی با افراد شاخص در جبهه روحانیت از جمله مقام معظم رهبری، آقای هاشمی رفسنجانی، شهید باهنر، شهید بهشتی و شهید مطهری داشتند و به این علت ما هم در جریان این مسائل قرار میگرفتیم.
من از 6 سالگی تا کلاس چهارم شاگرد اول کلاس بودم و به پشتوانه پدرم، چهارم و پنجم را جهشی خوانده و مدرک ششم ابتدایی را گرفتم. چون در آن زمان دو دوره دبستان و دبیرستان داشتیم، لذا به جای کلاس پنجم، به کلاس هفتم رفتم. اول دبیرستان به دبیرستان رفاه که به وسیله شهید رجایی و باهنر بنیانگذاری شده بود، رفتم و در طول تحصیل شاگرد اول کلاس بودم. به هر حال مدرسه رفاه هم جو سیاسی داشت و لذا در این مدت هم درگیر فعالیتهای سیاسی بودیم. بسیاری از معلمان و مدیران ما به زندان افتادند، برخی متأسفانه تغییر ایدئولوژی دادند. برخی از کشور خارج و بعضی هم شهید شدند. تا کلاس دهم (چهارم دبیرستان) در مدرسه رفاه بودیم تا این که رژیم پهلوی به علت فعالیتهای سیاسی در این دبیرستان را بست و ما مجبور شدیم پس از تحقیقات فراوان به دبیرستانی که سطح علمی قابل قبولی داشت برویم. لذا گروهی از بچههای رفاه، به مدرسه هشترودی رفتیم. چون حجاب ما چادر بود و دانشآموزان این مدرسه بیحجاب بودند و بویژه مدیر وقت دبیرستان سختگیری زیادی میکرد، ما چادرهای خود را در پاگرد مدرسه درمیآوردیم و با حجاب کامل اسلامی وارد مدرسه میشدیم. جالب این که با وجودی که شاگرد اولهای بسیاری از  سایر مدارس در هشترودی تحصیل میکردند، اما آن سال من باز هم شاگرد اول کلاس شدم و دبیرانم هر کجا که بچهها به مشکل برخورد میکردند، میگفتند «وحید» تو جواب بده.
در مجموع تا کلاس یازده به یاد ندارم که برای امتحانات درس خوانده باشم. هر اندازه سر کلاس یاد میگرفتم، امتحان میدادم. سال 11 و 12 چون قرار بود کنکور بدهم، دیدم که شوخیبردار نیست و باید درس خواند، معدل امتحان نهاییام 42/19 شد و رتبه اول منطقه را به دست آوردم. کسب این رتبه تا جایی اهمیت داشت که مدیر دبیرستان هشترودی که با ما هم بسیار بد بود، ناچار شد تا پشت تریبون مدرسه کسب این رتبه را تبریک بگوید.
البته با وجود همه این موارد، ما دبیران خوبی در هشترودی داشتیم. آقای کیومرث صابری که بانی گلآقا بود، دبیر انشای ما در مدرسه هشترودی بود و جالب این که بعد از انقلاب وقتی شهید رجایی به نخستوزیری رسیدند، با بچههای دبیرستان رفاه دیدار کردند. وقتی ما برای ملاقات با ایشان رفتیم، آقای صابری هم آنجا بودند. من اصلاً فکر نمیکردم آقای صابری با شهید رجایی مرتبط باشد.
آقای صابری به من گفت تو اینجا چه کار میکنی و من به ایشان گفتم، شما اینجا چه کار میکنید و فهمیدم صابری با شهید رجایی بسیار نزدیک بوده و گویا به عنوان مشاور فرهنگی شهید رجایی فعالیت میکرده است.
 خانم دکتر! آن طور که گفتید گویا نمرات همه درسهای شما زیر 19 نبوده، آیا درسی بوده است که در آن نمره مناسبی نگرفته باشید؟
من همیشه معدلم بالای 19 بود و درسهایی که نمرههای کمتری در آنها میآوردم معمولاً خانهداری یا ورزش بود.
 پس از همان اول معلوم بود که سیاستمدار هستید نه خانهدار.
نه، از اول معلوم بود که به درد کدبانویی نمیخورم.
 چگونه وارد دانشگاه شدید؟ چه رتبهای کسب کردید و تحصیلات تکمیلی را چگونه گذراندید؟
من سال 54 که هنوز انقلاب نشده بود کنکور دادم. آن زمان کنکور نیمه متمرکز بود، یعنی ما ابتدا در کنکور قبول میشدیم و خودمان برای پذیرش دانشگاههای مختلف درخواست میدادیم. رتبه 90 کنکور را به دست آوردم و علت آن هم این بود که هیچ کلاس کنکوری شرکت نمیکردم و فقط سه هفته آخر در کلاسهای کنکور هشترودی شرکت کردم. به همه دانشگاههای تهران، اصفهان، شیراز و مشهد درخواست دادم و در نهایت رتبه هفتم دانشگاه تهران را کسب کردم.
 درباره فعالیتهای خانواده و خودتان هنگام انقلاب هم کمی توضیح دهید.
من و برادرم همزمان در سال 54 وارد دانشگاه شدیم. برادرم رشته مهندسی در دانشگاه شریف درس میخواند و به علت فعالیتهای سیاسی که داشت، ساواک او را دنبال کرد و در نهایت برادرم به ناچار به خارج از کشور رفت و بعد از انقلاب به کشور بازگشت. ما هم در دانشکده پزشکی کتابخانه اسلامی داشتیم و از ابتدا عضو این کتابخانه شدیم و به فعالیتهای صنفی و مطالعاتی مختلف پرداختیم. از سویی ارتباط ما با دبیرستان رفاه و مدیران آنها برقرار بود و آن زمان اگر شهید مطهری یا دکتر شریعتی، جایی صحبت میکردند ما جزو نخستین نفرات برای گوش دادن به صحبتهای آنها بودیم. پس از انقلاب، قضیه ستاد انقلاب فرهنگی و تعطیلی دانشگاهها پیش آمد و بعد من به عضویت شاخه پزشکی ستاد انقلاب فرهنگی همراه با دکتر مرندی، دکتر کلانتر معتمدی و دکتر الیاسی درآمدم و همین شاخه پزشکی پایهگذار تشکیل وزارت بهداشت و درمان شد. سال 63 پزشک عمومی شدم، همان سال نفر پنجم آزمون دستیاری شدم و سال 67 در رشته زنان فارغالتحصیل شدم و سال 69 به عضویت هیأت علمی دانشگاه تهران درآمدم.
 دکتر دستجردی! چه شد که یکباره وارد مجلس شده و با مجلسیها همقدم شدید؟
پدر من فرد شناختهشدهای در جامعه روحانیت بود و تمایلها بر این بود که از وابستگان به جامعه روحانیت هم نمایندگانی در مجلس باشند. بر این اساس روزی خانم بهروزی که خود سه دوره نماینده مجلس بودند، با شناختی که از من داشتند، گفتند که برای نمایندگی کاندیدا شوم. من آن زمان عضو هیأت علمی دانشگاه بودم و تازه مدیر گروه زنان دانشگاه تهران شده بودم. ابتدا با کاندیدا شدن مخالفت کردم و بالاخره پس از مشورت با پدرم، ایشان به من گفتند که وظیفه داری به کشور خدمت کنی و تو هم از عهده این کار بر میآیی ضمن این که در برابر زنان هم مسئول هستی. بعد از آن من را در فهرست جامعه روحانیت گذاشتند و من سال 71 رأی آوردم. دور چهارم و پنجم هم در مجلس بودم و همزمان با آن کارهای علمی خود را هم انجام میدادم، بعد از فراغت از مجلس مدتی رئیس بیمارستان آرش، مدتی رئیس دانشگاه بینالملل تهران و رئیس اداره بینالملل دانشگاه تهران بودم.
 چه شد که به عرصه وزارت روی آوردید. به عبارتی چگونه متوجه شدید که دکتر احمدینژاد شما را به عنوان یکی از وزرای خود انتخاب کردهاند؟
روزی از شعبه بینالملل دانشگاه در کیش باز میگشتم که از دفتر دکتر احمدینژاد با من تماس گرفتند، آقای شیخالاسلامی به من گفتند که فردا به ریاستجمهوری بیایید و وقتی ماجرا را جویا شدم، گفتند که تلفنی امکان صحبت نیست و حضوری بیایید. پیش خود فکر کردم که حتماً برای سمت مشاور رئیسجمهوری در امور زنان تماس گرفتند.
 آیا آن موقع خبردار شده بودید که رئیسجمهور قرار است یک زن را به عنوان یکی از وزرای خود معرفی کنند؟
خیر. ایشان کاملاً چراغ خاموش در این مورد حرکت میکردند و هنوز اعلام نکرده بودند که قرار است وزیر زنی انتخاب شود. خلاصه فردای آن روز با دکتر شیخالاسلامی صحبت کردم و ایشان گفتند وزارت را بر عهده بگیر. در جواب گفتم که شما قویتر از من را برای وزارت پیدا نکردید. این همه آقایان در حال رفتن و آمدن و ارائه پیشنهادات خود هستند و همه سر و دست میشکنند، از میان آنها کسی را انتخاب کنید. گفتند رئیسجمهور میخواهند که یک خانم این پست را داشته باشد و من از میان زنانی که میشناختم چند نفری را پیشنهاد دادم که همه را رد کردند. در نهایت ایشان در پاسخ منفی من، گفتند که شما برو فکرهایت را بکن بعد جواب بده.
 خب چه شد که در نهایت وزارت را پذیرفتید؟
مــن واقعــــاً نمیتوانستم تصمیم بگیــرم. از سویی آسایش و راحتی که پــس از نمایندگی مجلس داشتم، برایم ارزش بسیاری داشت و نمیخواستم خود را در آتش بیندازم و از سویی میدانستم مسئولیت بسیار سنگینی است و هر چقدر هم که کار کنی فقط کافی است یک کسری دارو یا تعلل در رسیدگی در بیمارستانی وجود داشته باشد و در نهایت همه لعن و نفرینها به سمت ما خواهد آمد. به هر حال اینقدر در دوره استراحت مجلس تا پیشنهاد وزارت راحت بودم که این آرامش مجبورم میکرد پست را نپذیرم و از سویی هم میگفتم این کشور خودمان است و حالا که میخواهند مسئولیتی روی دوش من بگذارند آیا خدا را خوش میآید که من از زیر بار مسئولیت شانه خالی کنم بویژه این که این تنها دورهای بود که مردی پیدا شده و جرأت کرده بود از توان زنها برای پست وزارت استفاده کند. تا قبل از آن که کسی جرأت این کار را نکرده بود و وقتی نغمهای از زنان میآمد، مخالفتها بالا میگرفت، آقایان سر پست دعوا میکردند و جایگاهی برای زنان نبود. با خود میگفتم حالا که کسی پیدا شده و جایگاه و سهمی برای زنان قرار داده و فرصتی فراهم شده که زنان خود را در بالاترین سطوح نشان دهند، شاید نپذیرفتن من، ظلمی باشد در حق همه زنان کشورم و اگر من این را نپذیرم شاید تا ابد دیگر چنین فرصتی پیش نیاید. لذا تصمیم گرفتم به علت راحتی، باری به این مهمی را از دوشم بر ندارم. در نهایت دوبار استخاره کردم، بار اول مضمون آیه این بود که ما برای شما زنان و مردان، بعضی را اولیای بعضی قرار داده و برای شما حیات طیبه قرار میدهیم. بار دوم فردی که به او اطمینان داشتم استخاره گرفت و نتیجه این بود که اگر نپذیری گناه کردی و در صورت پذیرفتن کارهای خوبی را به سرانجام میرسانی، لذا با آقای شیخالاسلامی تماس گرفتم و اعلام پذیرش کردم.
 خانم دکتر! ناگفته واضح است که شما و بویژه شخص رئیسجمهوری با چه سختیها و هجمههایی در این زمینه روبهرو شدهاید؛ درباره مخالفتهایی که در این زمینه با شما شد کمی توضیح دهید و این که چگونه از آنها رهایی یافتید.
بالاخره وقتی زنی بخواهد روی کار بیاید، پیامدهایی که با آن روبهرو خواهد شد واضح است. آقایان که همه همدیگر را میزنند و میکوبند، حال اگر این فرد یک زن باشد، مسلم است که این زدنها و کوبیدنها چند برابر میشود. من هم از اول میدانستم زدن و کوبیدن وجود دارد،اما در مقابل آنها ایستادم و بهای آن را هم دادم و امیدوارم این کارم مقبول درگاه الهی قرار گیرد.
 به نظر شما اگر کسی غیر از دکتر احمدینژاد بود، حاضر میشد از میان زنان کشور کسی را به عنوان وزیر انتخاب کند؟
صد درصد، خیر!
 چرا؟ بر پایه چه استدلالی اینقدر قاطع میگویید هیچ کسی غیر از دکتر احمدینژاد حاضر به انتخاب وزیر زن برای خود نمیشد؟
مسلم است، چون که تا قبل از آن هیچ کس این کار را نکرده بود. بالاخره رؤسای جمهور مختلفی آمدند. زمانی نخستوزیر، وزرا را انتخاب میکرد. بعد از آن آقای هاشمی که دید لیبرالی داشتند هم این کار را نکردند. در دوره اصلاحات هم که دوم خردادیها آمدند و گفتند خیلی آزاداندیش هستند، این کار را نکردند. سه گروه در کشور هرکدام چند سالی حکومت کردند، تفکرات مختلفی حاکم شد، اما هیچ رئیس جمهوری جرأت نکرد به یک زن در جامعه بیشتر از مشاور امور زنان خود پست بدهد.
 دکتر! قطعاً برای شکستن این سد جرأت بسیاری نیاز بوده است!
به نظر من قبل از هر چیز اعتقاد نیاز است. اعتقاد و اعتماد به مدیریت و توانایی زنان کشورمان و دکتر احمدینژاد این جرأت و جسارت را داشت. 
البته فقط مردانی که زنان بزرگی را در کنار خود دیده و با آنها سر و کار داشتند، توانایی این اعتماد و اعتقاد داشتن را دارند. اگر مردی مادری و شیرزنی در کنار خود داشته و مدیریت او را دیده باشد، اگر مردی زن خوب و مدیری را در کنار خود داشته باشد، اگر مردی زنان یا خواهران توانمندی را در کنار خود دیده باشد، به این اعتقاد و اعتماد دست مییابد و دکتر به همین علت و به لطف داشتن مادر، همسر و خواهری حائز این خصوصیات توانایی اعتماد و اعتقاد به زنان را داشتند. دیدگاه و رویکرد دکتر احمدینژاد به زنان هم بسیار احترامآمیز و هم معتمدانه بوده است. در یک کلمه دکتر، زنان را قبول دارند و آنچه آنها مطرح میکنند را قبول داشته و میپذیرند.
 این در حالی است که بسیاری از آقایان با وجود این که ایدههای زنان را قبول دارند، اما توان پذیرش آن را ندارند.
بله، خیلی از آقایان با وجود این پذیرش، به راحتی نظرات و ایدههای زنان را نمیپذیرند و میگویند «بگذارید با آقایان دیگر هم مشورت کنیم».  بالاخره دکتر احمدینژاد سخن سره را از ناسره و راست را از دروغ به راحتی تشخیص و تمییز میدهند و این بسیار مهم است. 
به همین علت ایشان در برابر انتخاب وزیر زن بسیار مقاومت و ایستادگی کردند و برای آن، بها پرداختند. به نظر من باید از ایشان تشکر و تقدیر کنیم و حق زحمات و بهایی که ایشان پرداختند را به جا بیاوریم و پرواضح است که به جا آوردن این حق، با تلاش بیشتر در انجام مسئولیتهایی که به دوشمان گذاشته میشود، است. لذا باید هر چه در توانمان است را در طبق اخلاص بگذاریم و شبانهروز کار کنیم تا ایشان نه فقط از انتخاب خود پشیمان نشوند، بلکه راضی هم باشند و پیش خود اینگونه قضاوت کنند که اگر من بهایی برای انتخاب وزیر زن پرداختم و بعضی به این علت از من کدورتی به دل گرفتند، اما در ازای خدماتی که اکنون انجام شده، به ما افتخار می کنند.
 دکتر دستجردی! آیا تا به حال در ازای مخالفت با شما، شده بود بشنوید یا دیگران بشنوند و به شما بگویند که برخی شکایتهایی نزد رئیسجمهور به علت مدیریت شما یا بددلی کردن با شما، برده باشند؟
ببینید، اگر مردی زنان بزرگی را در کنار خود داشته و به آنها اعتماد داشته باشد، قطعاً از برخی سخنان اینچنینی تأثیر نخواهد پذیرفت. لذا در جواب به این سؤال، نخست مطمئنم که هیچ کس جرأت نداشته است تا در مقابل دکتر چنین حرفهایی بزند چه برسد به اینکه، این را منتسب به زن بودن من بکند. ممکن است کسی انتقاداتی بکند و به هر حال به کار ما هم انتقاداتی وارد است، اما مطمئنم که هیچگاه رئیس جمهوری این انتقادات را منتسب به زن بودن من نکردند و بلکه میدانند همه ما انسانیم و جایزالخطا.
 اگر بخواهید دولتهای دکتر احمدینژاد را توصیف کنید، بارزترین و ممتازترین ویژگی دولت ایشان را چه میدانید؟
مهمترین ویژگی دولت آقای احمدینژاد، مردمی بودن و خاکی بودن آن است. برای مردم تلاش کردن، برای مردم زیستن، به عشق مردم حرکت کردن، برای مردم فعالیت کردن، تپیدن قلب برای مردم و خستگیناپذیر بودن در برابر تلاش کردن برای مردم، ویژگیهای ممتاز دولت ایشان است. آنچه من دیده ام و میبینم در شخص رئیسجمهوری و چیزی که در همه دولت ایشان تسری دارد، خستگیناپذیر بودن هنگام کار کردن برای مردم است. این کشور روی پای مردم ایستاده و ما باید خدمتگزار این مردم باشیم. به نظر من مهمترین خصوصیت این دولت خاکی بودن و در کنار مردم بودن است و نکته مهم این که وقتی در کنار مردم باشید، دیگر تشخیص نمیدهید که چه کسی رئیس است و چه کسی مرئوس. من بارها و بارها دیدهام که وقتی کسی از مردم جلوی ماشین دکتر را گرفته و تقاضایی دارد ایشان میگویند بایستید تا با مردم صحبت کنم و حرفها را میشنوند.
  به نظر شما آیا رئیس جمهور بعدی هم این جسارت را خواهد داشت که راه دکتر احمدینژاد را ادامه داده و پستهای کلیدی چون وزارت را از آن زنان مدیر کشور کند؟
البته این در ابتدا وابسته به این است که عملکرد وزیر فعلی یعنی بنده را چگونه ارزیابی کنند. اگر عملکرد ما خوب باشد، حتماً این امر کمک خواهد کرد که در آینده نه فقط یک زن که شاهد تعداد بیشتری از وزرای زن باشیم. ضمن اینکه بخش مهمی از این مسئله وابسته به دیدگاه فردی است که به عنوان رئیس جمهور انتخاب میشود.  اگر رویکرد و دیدگاه این فرد همسو با دکتر احمدینژاد باشد، اگر به توانمندی زنان اعتماد و اعتقاد داشته باشد و دلش نلرزد از این که مسئولیتهای مهم را به زنان بسپارد، حتماً در دولت بعد هم شاهد حضور زنان در سطوح بالا خواهیم بود و اگر هم فردی باشد که اعتماد و شجاعت احمدینژاد را نداشته باشد که به نظر من این شجاعت عامل اصلی است، ممکن است ما به دورههای قبل برگردیم و پسرفت داشته باشیم.
 قطعاً در دوره وزارت شما و با توجه به روحیات دکتر احمدینژاد، وضع رسیدگی به نیازهای درمانی مناطق محروم تغییر بسیاری یافته و کارهای بزرگی در زمینه بهبود وضع درمانی، توسعه بیمارستانی، توسعه علم پزشکی، بهبود شیوههای درمانی، دسترسی مردم به دارو و درمان و... انجام شده است. ارزیابی شما از دوره وزارت خودتان در مقایسه با قبل چیست؟
بالاخره اگر امروز در پزشکی کشورمان به این مرحله رسیده، مسلماً این پلههای ترقی از قبل سپری شده است، اما ما همه تلاشمان بر محرومیتزدایی متمرکز بود. اینکه امکانات درمانی را عادلانه تقسیم کنیم، عدالت در سلامت را محقق کنیم و سطح رضایتمندی مردم را از دریافت خدماتدرمانی تا حدی بالا ببریم که براحتی و بدون هیچ دغدغهای که مهمترین آن پرداخت هزینه از جیب است، بتوانند از خدمات درمانی بهره بگیرند. افزایش سهم سلامت در تولید ناخالص داخلی و مشارکت بیمهها و دولت و توسعه مدیریت بر خدمات سلامت هم از نکات مهم دیگری بود که به دنبال تحقق آن بودیم. مشتریمداری هم از اهداف اساسی بود و منشور حقوق بیمار جزو نخستین برنامههایی بود که در دستور کار قرار دادیم. این یک ساله آخر هم سال طلایی ما است. به نحوی که در اجلاس اخیر رؤسای دانشگاهها اعلام کردیم که اگر تا به حال 2 شیفت کار میکردیم، اکنون باید سه شیفت کار کنیم و اقداماتی که در زمان خودمان انجام شده را به اتمام برسانیم، اگر نشد کارها را به نحوی روی قلتک بیندازیم که وزرای بعدی کار ما را ادامه بدهند. هماکنون پزشک خانواده برنامه کلیدی و اصلی ماست و حتی اعلام کردم که از این پس وزیر پزشک خانواده هستم و همه رؤسای دانشگاههای علوم پزشکی هم باید برنامه اصلی خود را توسعه این برنامه در شهرها قرار دهند.
 خوب شد که به پزشک خانواده اشاره کردید. به نظر میرسد این جسورانهترین برنامهای بود که در دوره ریاست آقای احمدینژاد و وزارت شما بر بهداشت و درمان کشور انجام شد، چون سابق بر این، برنامه به عللی که بر هیچکس پوشیده نیست، روی زمین مانده بود.

به نظر شما از جسورانهترین اقداماتی که در دوره وزارت خود انجام دادهاید، چه مواردی را میتوان عنوان کرد؟
من از همان ابتدا که در آزمون دستیاری برایم مسجل شد تخلف صورت گرفته، بلافاصله آزمون را ابطال کردم؛ چرا که معتقدم در مواردی که حق مردم مطرح است نباید تسامح کرد. پس از آن هم آزمون دستیاری بهخوبی و در امنیت کامل برگزار شد و هر کس درس خواند، از این آزمون سربلند بیرون آمد. بنای ما جلوگیری از تضییع حق مردم بود و با کسی هم عقد اخوت نبستهایم و تعارف و شوخی هم نداریم. سعی کردیم از مدیران مؤمن، متدین، متعهد، دلسوز و مردمی برای همه سطوح استفاده کنیم. به علاوه شاهد توسعه آموزش علوم پزشکی در دانشگاهها بودیم، سابق بر این بسیاری از رشتهها را بسته بودند و اجازه نمیدادند تا دانشگاههای ما در دوردست صاحب این رشتهها باشند. ما جای دندانپزشکی، داروسازی، رشتههای تخصصی و PHD را در این دانشگاه ها باز کردیم و گفتیم مردم در دورترین مناطق کشور باید در این رشتهها فارغالتحصیل و ماندگار شوند؛ چرا که اساساً برای محرومیتزدایی باید نیروهای انسانی را تقویت و توانمند کرد.
همچنین انحصار را از بین بردیم. انحصار را از دارو، تجهیزات پزشکی و پزشکی خارج کردیم. برنامههای بزرگ کشوری چون پزشک خانواده را اجرایی کردیم. این برنامه پرداخت از جیب مردم را بشدت کاهش خواهد داد.
سطح یک خدمات درمانی که اکنون رایگان است، سطح 2 و 3 که اکنون 30 درصد از جیب مردم پرداخت میشود به 10 درصد کاهش مییابد و سطح بستری هم از 10 درصد به 5 درصد کاهش مییابد. بیمهها در این برنامه بشدت درگیر هستند. سهم بیمهها در هزینههای سلامت که 5-4 سال قبل 25 درصد بود، براساس آماری که در سال 90 گرفتیم به 27 درصد رسیده بود و مرتب کمرنگ میشد. مسلم است هرچقدر نقش دولت و بیمهها در هزینههای سلامت کمتر شود، پرداخت هزینه از جیب مردم هم افزایش پیدا میکند و ما برای افزایش مدیریت بر سلامت باید نقش این دو گروه را افزایش میدادیم.
به علاوه در سطح شهر تهران شاهد گرفتاریهایی بودیم، سه دانشگاه علوم پزشکی و مناطق نا بسامانی که ارائه خدمات در آنها با دانشگاهها همخوانی نداشت. لذا دانشگاههای علومپزشکی تهران را با هم ادغام کردیم و اوضاع سر و سامانی گرفت. اساساً بخشی از علت اساسی این که اکنون توانستیم بهبودی در وضع اورژانسهای بیمارستانی تهران بدهیم و پزشک خانواده را اجرایی کنیم، ناشی از ادغام و سامانی بود که به فعالیتها دادیم.
هم اکنون دانشگاه علوم پزشکی ما در البرز از یک شبکه محروم، به سطحی رسیده است که نه فقط خدمات خوبی به مردم ارائه میدهد بلکه صاحب دانشگاه علوم پزشکی عالی هم شده است و با تقویت دانشکده پزشکی آن، سرریز پزشکی تهران را به البرز خواهیم فرستاد.
در این زمینه به وفور دانشکدههای دندانپزشکی، داروسازی، طب سنتی و فناوریهای نوین را توسعه دادیم و سعی کردیم همه رشتههای تخصصی و عمومی موردنیاز را راهاندازی کنیم. به عنوان نمونه به تازگی دانشگاه علوم پزشکی بندرعباس برای رشتههای تخصصی دیگری تقاضا داده است و ما گفتهایم زمینهها را برای راهاندازی آنها فراهم کنند. همچنین دانشگاه سیستان غیر از دوره تخصصی سهمیه مناطق محروم هم گرفته است تا پزشکانی که دوره تخصصی را در آنجا آموزش میبینند فقط متولد و ساکن استان باشند و 5/2 تا 3 برابر مدت تحصیل خود را در استان خود فعالیت کنند. این موجب ماندگاری پزشکان در مناطق محروم میشود.
 به توسعه برنامه پزشک خانواده در شهرها اشاره کردید. مهمترین نگرانی که اکنون درباره این برنامه وجود دارد این است که در این یک سال و نیم باقی مانده برای تثبیت برنامه در شهرها چه برنامهای دارید، تا بعد از شما اجرای این برنامه در شهرها ناقص نماند و وزرای بعدی مجبور شوند از این برنامه تبعیت کنند؟
رئیسجمهوری در گزارشی که ما سال گذشته از اجرای برنامه پزشک خانواده به ایشان دادیم، از اجرای این برنامه استقبال بسیاری کردند چون روحیه عدالت طلبی در ایشان بسیار حاکم است و این برنامه را کاملاً عدالت محور دانستند. لذا از آن حمایت جدی و دفاع صددرصدی کردند. ما هم به دنبال حمایت ایشان کارها را پیش بردیم و با تأکیدی که برای تثبیت برنامه در مدت 2 سال داشتند، برنامهها را اجرایی کردیم. همه تلاش خود را برای اجرای برنامهها در شهرها به کار بستیم.هم اکنون ستاد کشوری اجرای این برنامه در استانها مستقر شده و به تدریج همه استانها زیرپوشش پزشک خانواده شهری میروند و ما هم تلاش میکنیم تا زمانی که هستیم اجرای برنامه را در شهرها به ثبات لازم برسانیم.
 خانم دستجردی! پس از اتمام وزارت، به چه کاری مشغول خواهید شد؟
من به دانشگاه تهران و بیمارستان آرش برمیگردم؛ چرا که آنقدر از طبابت برای مردم و از پزشکی لذت میبرم، از چیز دیگری لذت نخواهم برد.




[ یکشنبه 2 مهر 1391 ] [ 01:39 ب.ظ ] [ حسن حسینی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

عکس منتخب روز

موضوعات
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وبلاگ